تبليغاتX
حسن موحدزاده و پسران hasan mouvahedzadeh

جمعه یازدهم بهمن 1387

hasan mouvahedzadeh

 

 

نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 13:59 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم دی 1387

يا حسين شهيد كربلا

 
 magnify

امام حسين (ع) و ياران او

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)

ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4) 

 

يا حسين(ع) جانم فدايت من گداي خاك پايت – خال روي مه رويان سياه دانه فلفل سياه- اما اين كجاو آن كجا.

تو از مدينه اي پدرت هجرت كردي به سوي كربلا و به اهدافت رسيدي بهشت را اختيار كردي اما من از جهنمي هجرت كردم به سوي جهنمي كه از نظر حقوق انساني محروم هستم ياحسين(ع) درود بر تو و ياران و برادران و خواهرانت، برادران و يارانت چقدر با وفا بوده است كه جان‏هاي عزيز و آرزوهاي جواني زندگي‏اش را براي تو فدا كرده‏اند يعني برادرت حضرت ابوالفضل عباس(ع) كاش ما مي‏توانستيم الگويي از حضرت عباس(ع) بگيريم كه شمرزلجوشن به وسوسه‏هاي شيطاني‏اش كه براي حضرت ابولفضل عباس(ع) مي‏گفتند تو برادر دو مادري امام حسين (ع) هستي و هزاران وعده و وعيدش به حضرت عباس (ع) نتوانست حضرت عباس (ع) را از تو جدا كند ووي براي اهداف تو جان سپرد. افسوس شمر صفتي هم در خانواده من وارد شد كه به محض گفتن برادر دو مادري برادر نمي‏ شه و آنها تحت تائثير حرف اين شمر صفت  باور كردند وازان به بعدنيگاه چون بيگانه اي طرف من داشت كه انگار سالها است منو نه ميشناسد و آروزو پدرم را بر باد داده  ديار آرزوهايش و زندگي برتر رفتن نه بلكه هويت اش  را فراموش كرده است. و زرق و برق و احساسات آن سرزمين بر آنها آنقدر تأثير گذاشته است كه گذشته‏هايشان را از ياد برده‏اند و خط بطلاني بر گذشته‏شان كشيده‏اند. يا حسين(ع) درود بر تو و خواهرانت، خواهرت بعد از شهادت تو در اسارت يزيد از آرمان و اهداف تو دفاع كرد تا آخر دنيا باقي است اما خواهران من براي رسيدن به آرزوهايش يا سرزمين آرزوهايش ده‏تا سيلي به صورتم زد و با دشنام زياد مرا ترك كرد تا به سرزمين آرزوهايش رسيد.هم چون برادر تني ام كه سال هاآروزو داشتم كه يك بار مثل دو تا برادر با هم ديگر بنشينيم مشكلات زندگي  وآينده تسميم بيگريم اما ايشان هميشه پشت به من ميكرد كه اين گار من يك حرامي هستم كه قلبم از سنگ است و ايشان هم بخاطر كه به آروزويش برسد نا مردي را فرست دانستند از من دريغ نه كرد چه رسد دريغا از يك خداحافيظي كه حتي تهمت هم به من زد من را داغون كرد به خاك سيا نشان   يا حسين (ع) تو قضاوت كن بين من و آنها كه من چه نيت نيك به همه انها داشتم  و ديدگاه آنها چه بود در باره من  يا حسين(ع) تو از اول با ياران و برادران با وفايت بودي تا در آخرت هم با آنها محشور مي‏شوي. اما من در اوايل دنيا با تمام مشكلات، برادر و خواهرانم مرا تنها گذاشته و به ديار آرزوهايش شتافتند. يا حسين (ع) من گداي خاك پايت هستم. يا حسين(ع) شفاعت همه ما را پيش خداوند كريم كن كه ما را عقل سالم دهد كه به گذشته‏هايمان فكر  كنيم كه ما كه بوديم و كه هستيم يا حسين(ع) شفاعتمان كن تا در كارهاي نيك قدم برداشته و به راه راست هدايت شويم يا حسين (ع) كمكمان كن كه ايمانمان را حفظ كنيم. يا حسين شهيد شفاعت همه مارا پيش خدا گنايمان ماها در دنياو آخرت بيبخشد از نيكان و پيروان تو باشيم خدايا مارا به خود ماه واه مگذار كه مابنده گان خطا كار هستيم و هميشه راهنماي ماباش       

نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 17:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم دی 1387

شعر معاصر استاد غلام علی موحد چاووشی اشترلی (تبصره روز)

 

تبصره روز

بارالها چيست اين غوغا درين دنياي ما

گه زشرق و گه زغرب آيد سر سوداي ما

 

گه برژنف، گاه كارتر رهبرست برمسلمين

اين چنين و اما اندكي تا كي بود همراي ما

 

آن يكي چون رو به ديگر چون پلنگ و گرگ شير

دم زنان غرش كنان آيد پي يغماي ما

گه زلندن گه ز مسكو ز واشنگتن گهي

از پكن آيد مرا دايه كند لالاي ما

 

ما چرا خوابيم چرا از خود چنين بيگانه‎ايم

كين چنين بيگانه جا شد، كشور زيباي ما

 

طفلكان بي‎شعوريم يا همه ديوانه‎ئيم

كين چنين گردو دوانند بهر استهزاي ما

 

يا كه ما زان وحشيان سرخ آمريكاستيم

كين چنين كشتار مي‎شيم بهر جنگلهاي ما

 

نه، نه ما خوابيم نه ديوانه نه وحشي و نه طفل

شرقي و غربي تراشيم كين چنين رسواي ما

 

ما چذرا شرقي تراشيم و چرا غربي تراش

سنت ديرينه است اين رسم ازآباي ما

 

ما همه آشناكش و بيگانه‎خواه بوديم پيش

رسم آبائيست با قيماند برابناي ما

 

 

اين چنين رسم غلط بودن كه ز هر جان خراش

مي‎چكاند دم بدم بر كام شيرين خواهي ما

 

اي مسلمان طبق قرآن است اين رسم خراب

يا فريب شرق و غربست دشمن بدخواي ما

 

تو اشداء علي الكفار از قرآن بحوان

تا كه بيني ضد اين رسم است با اعداي ما

 

رحماء بينهم اصل و اساس اجتماع

هست در دين خدا اي سرور و آقاي ما

 

اين چنين رسم از كجا آمد ميان مسلمين

تا مه برباد فنا شد آن شكوه وجاهي ما

 

گر نرنجي از مني بيجاره‎اي روشن ضمير

پرده بردارم تو را زين رسم آتش‎زاي ما

 

فيكنم التقلين يعني اين كتاب و عترتم

آخرين برنامه‎ئيست زان رهبر والاي ما

 

او همي گفت حاكم عادل كتابست كتاب

عترتم برنامه‎ساز زان نسخه‎اي اللهي ما

 

او همي گفت تا ابد گمراه نگرديد دوستان

گرزنيد چنگي باين دو منبع عظماي ما

 

ما ازين دستور رو برتافتيم تا اين زمان

تا كه شد تاريك برما اين چنين دنياي ما

 

غوض آن زهد و تقوي فرشي از خاك زمين

عيش و نوش و تاج و تخت و كاخ شد ما واي ما

 

 

آن همه فضل و شرف عدل و صفا از ياد رفت

خيمه زد جهل و ستم سرتاسر دنياي ما

 

دوره‎اي آل اميه آل عباس عمو

خاري بود برچشم اسلام و مسلمانهاي ما

 

اين چنين رفتار وحشتناك از بعد نبي

تا هنوزم حكم‎فرمااست رين دنياي ما

 

زان همه جهل و ستم برخواست موج اختلاف

تا كه شد از هم جدا آن وحدت اعضاي ما

 

هر يكي در گوشه‎اي با تاج و تخت و خودسري

همچو زالو مي‎مكيد خون از رگ جانهايي ما

 

زان نفاق و بي‎سوادي فقر و ضعف آمد پديد

بهترين فرصت هويدا شد بري اعداي ما

 

ناگهان از چارسو آن دشمن فرصت طلب

با فريب رنگ رنگ آمد پي يغماي ما

 

آن يكي را وعده داد و ديگري را طعمه‎اي

تا كه شد اين رسم بر ابنا پس از آباي ما

 

چاره‎اي جز پاره كردن مرز و بوم الحال نيست

از حجاز و شام، افغان و دگر جاهاي ما

 

تا شويم ما متحد اطراف قرآن مجيد

تا بيائيم بار ديگر آن شكوه و جاهي ما

 

 

حاضر است اين رهبران خودستا و خودفروش

تا پذيرد عرض ما با ناله‎اي جانكاهي ما

 

اي مسلمانان نباشد راه جز راه خدا

باز گرديد تا بيايد آن ولي اللهي ما

 

او بود برنامه‎ساز از بطن قرآن كريم

او بود از بن كننده ريشه‎اي اعداي ما

 

او بود مستضعفين را رهنما و راهبر

او كند احياء صفا و عدل، در دنياي ما

 

او جهان را زنده سازد از كرانش تا كران

او بود احيا كننده دين و هم دنياي ما

 

اي خوشا روزيكه آيد جبرئيل از ساق عرش

با نداي جان فزا روشن كند جانهاي ما

 

اي (موحد) در اميد همچو روزي بس عجيب

زنده ماني تا ببوسي دست آن آقاي ما

 

نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 22:52 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387

عید غدیر

عيد غدير خم بر عموم شيعيان تبريك ميگويم

ني قصه آن شمع چه گل بتوان گفت   - ني حال دل سوخته دل بتوان گفت

غم در دل تنگ من از آنست كه نيست- يك دوست كه با او غم دل بتوان گفت

اول به وفا مي وصالم در داد    -    چون مست شدم جام جفا را سرداد

پر آب دو ديده و پر از آتش دل    -    خاك ره او شد ببادم برداد

هر دوست كه دم زد زوفا دشمن شد  -  هر پاك روي كه بود تر دامن شد  

مخور غصه (حسن) كه تنهايي نعمت است  - هزر كن از بستگان نادان كه بدتر از دشمن است   - نخوان (حسن) غزلهاي فراقي  -   كه نمي ارزد دنيا به فراقي

يا علي ما مهاجر شيعه افغاني كي توانيم بگيريم جشن غدير تو را به صورتي كه همه در بند و اسارت انسانهايي هستيم كه داد از شيعه يا غدير تو مي زنند هرروز مصيبت اين جهان فراخ را بر ما تنگ تر مي گرداند كه حتي اجازه شادمان شدن غدير تو را نداريم ياعلي به دادمان برس تا كي؟      

 

نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 0:43 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

مقدمه كتاب اين شعار ماست اثر استاد غلام علي موحد چاووشي اشترلي

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

لا اله الا الله الها واحدا و نحن له مسلمون لا اله الا الله و لا نعبد و الا اياه مخلصين له الدين و لوكره المشركون لا اله الا الله ربنا و رب آبائنا الاولين لا اله الا الله وحده وحده وحده انجز وعده و نصره عبده و اعزه جنده و هزم الاحزاب وحده فله الملك و له الحمد يحيي و يميت و يميت و يحيي و هو حي لا يموت بيده الخير و هو علي كل شئ قدير.

اولين شعار اسلام نفي معبودهاي باطل و اثبات خداي واحد است، و اولين درسيكه خاتم‎الأنبيا به بشر داد، اين بود، كه بگويد لا اله الا الله تا رستگار شويد يعني رستگاري تنها در گرو گفتن اين كلمه و عمل كردن به مفاد آن است.

بالترين خواهش مشركين مكه از محمد مصطفي(ص) اين بود كه هرگونه خواسته‎ي تو را ما قبول مي‎كنيم ، به اين شرط كه نفي معبودهاي ما را نكني حضرتش فرمود هرگاه عرب شمس را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند، من از گفته‎ام كه همان نفي معبودهاي باطل اثبات الله باشد، دست برنمي‎داريم چرا، چون هرگاه بشر، يكباره صدا زند كه نيست معبودي، اعم از هواهاي نفساني و بت‎هاي تراشيده‎ي سنگي و چوبي و گوساله و ماه و خورشيد و ستارگان و غيره در عالم، جز خالق جهان و جهانيان و طبق همين فريادشان مخلصانه عمل كنند، هيچ ابرجنايتي در عالم به وجود نمي‎آيد، زمين همه مسجد است و اولاد آدم همه موحد.

انقلاب اسلامي كه امروز به حمدالله به رهبري يگانه پرچم‎دار رشيد و آگاه و مقاوم جهان اسلام، حضرت امام خميني مدظله چون خورشيد درخشان از پشت ابرهاي متراكم ظلمت كده ابرجنايتكاران شرق و غرب ظاهر و روز به روز بر وسعتش افزوده مي‎شود، از مسلمانان همين شعار و همين شعور را مي‎خواهد.

اين انقلاب به صداي رسا، هرآن فرياد مي‎زند، مسلمانان بگوييد لا اله الا الله و عمل كنيد به مفاد آن چه در ايرانيد و چه در افغانستان مظلوم، در عراقيد يا در فلسطين محروم يا جاي ديگر تا رستگار شويد.

اشعاري كه در اين دفتر ناقابل مي‎خوانيد، چنانكه از نامش معلوم است به قدر توان به اين اساس سروده شده گوينده آن كه شاهد صدها پيكر پاره پاره و سوخته شده هموطن عزيز خويش بوده و صدها هزار شهيد را شنيده و دهها دهكده را به خاك يكسان مشاهده نموده با چشمان اشك آلود و دست‎هاي لرزان با يك دست گفته‎هايم را به شما تقديم مي‎كنم و با يك دست دامن شما را مي‎گيريم و عرض مي‎كنم مسلمانهاي عالم متحد شويد مسلمانهاي عالم به فرياد ملت مسلمان افغانستان برسيد بيشتر عرض من به مقام آمران و رهبران مجاهدين افغانستان و مقيم پاكستان و ايرانست بايد گفت: اي سرافرازان افغان، شما را به خون شهيدان و ناله مادران و اشك چشم يتيمان و خرابه‎هاي ديار افغان و آوارگي ميليونها مسلمان قسم كه متحد شويد به خدا قسم كه خداوند دينش را ياري خواهد كرد و ابرجنايتكاران را به مفاد هزم الاحزاب وحده به جايش خواهد كرد نشانيد و به فرياد مسلمانها خصوصا مسلمانان مظلوم افغانستان خواهد رسيد ولي اين تاريخ است كه پس از امروز به كردار ما و شما قضاوت خواهد كرد و آن صحراي محشر كه كوچك‎ترين عمل ما و تو به امر خداوند، بر ما شهادت خواهد داد.

بياييد اتحاد كنيد، تا نقشه‎ي قصرنشينان كرملين در اختلاف انداختن بين مجاهدين خنثي گردد وپزه‎ي‎شان مي‎دهد به خاك ماليده شود، بياييد اتحاد كنيد تا مجد و عظمت صدر اسلام را زنده سازيد بياييد همه با هم قرآن را حاكم قرار دهيم و خودمان مجراي فرامين آن شويم و به مفاد فله الملك عمل كنيم، بياييد به تاريخ گذشتگان بنگريم كه دنيا چه زودگذر است و آخرت چه زودآمدني. و امروز روز امتحان است بياييد از امتحان به درآييم بياييد به آرزوي ديرينه‎ي مسلمانان جامه عمل بپوشانيم بياييد بياييد به نداي آزادمنشان تاريخ،  گوش فرا دهيم و از اين همه گروه بگذريم و به گروه انبياء پيوست شويم، و همه مسلمين را به روش خاتم‎الانبيا  جهت دهيم. بياييد به آنچه مي‎گوييم، عمل كنيم. بياييد اي رهبران افغان به سبب وحدت‎مان ملت مظلوم افغانستان را،زودتر از بين آتش نجات دهيم. اينست آنچه همه مي‎گويند و مي‎نويسند، آيا به گفتن و نوشتن دردها دوا مي‎شود آري يا نه نه نه،آن زمان دردها دوا مي‎شود كه وضع فعلي‎مان را عوض كنيم تا خداوند مقدرات خويش ر عوض كند.

خدايا ما را توفيق بخش، تا در صراط مستقيمت، راست گام برداريم. (آمين يا آمين)

(موحد)    

نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 23:10 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

شعر معاصر غلام علي موحد چاووشي اشترلي(اين شعار ماست )

 

اين شعار ماست

 

 

در زمين و آسمان در آنچه در آنهاستي

 

 

 

گر به چشم عقل بيني، ذات حق پيداستي

او ز حكمت آفريده ، هر چه را در ذات خود

 

 

 

زان سبب اين گنبد نيلي چنين زيباستي

او لطيف است و سميع است و بصير است و عليم

 

 

 

زانجهت اين جلوه‏ي مستانه، در گلهاستي

اوست خالق، اوست مالك، اوست رازق خلق را

 

 

 

هر كه گويد خالقم، من حرف او بيجاستي

او بشر را آفريد نيك مي‏داند و را

 

 

 

هر كه گويد من بشر دانم عجب گمراه‎ستي

كور و كالي ،كارو دودي يك شعار ابلهيست

 

 

 

آرزوهاي بشر نه اين قدر كوتاهستي

اين بشر را عجوبه‎ايست ،مملو ز اسرار جهان

 

 

 

گر بشر داني بيا تا با تو گويم راستي
 

چشم خود بگشا نگر بر نسخه‎اي از سوي حق

 

 

 

كاندر آنجا چشمه‎ي حيوان هزاران‎هاستي

هر يك از آيات قرآن هست بحري از حكم

 

 

 

اين همه از بهر اين عجوبه‏‏اي دو پاستي

چون بشر مخلوق اويند، ذات او قانونگذار

 

 

 

غير او قانونگذارند، نقش بر درياستي

نقش بر دريا كشيدي، نسخه حق پاره كردي

 

 

 

در حقيقت كفر محض است جنگ با الله ستي

هر كه سازد جنگ با ذات خداي لايزال

 

 

 

همچو نمرود و تره  كي اين چنين رسواستي

او به خلقي و سلاحهاي مدرن عصر روز

 

 

 

تكيه كرد و غافل از اسرار اين دنياستي

كه درين عالم همه ذرّات تا مور و ملخ

 

 

 

مرغ  و ماهي، پشه‏اي لاغر ورا اعداستي

پشتيبان خويش دانست، شوروي را آن پليد

 

 

 

پشتيبان ما شهي نعم النصير مولاستي

ما چو شيران، سينه‏مان مملو ز عشق كوه حق

 

 

 

جنگ را با دشمن اين چنين آراستي

در نبرد كفر و اسلام آنچه را ديدي كه شد

 

 

 

گوئييا از غيب آمد دست قهرا راستي

ما رميت از رميت صدق آمد در نبرد

 

 

 

در معارك هر كه بوده شاهد گوياستي

يا تفنگ‎هاي كهنه‎ي عصر قديم
 

 

 

 

تانك و طياره شكستيم آنچه را مي‎خواستي

سيل تير از سوي دشمن از زمين‎ها از سما

 

 

 

آنچنان باريد گفتي زنده كي برجاستي
 

باز مي‎ديدي جوانان، از ميان تيره گرد

 

 

 

جان سالم، عزم راسخ، از زمين برخاستي

نيست اين مطلب مگر يك زره‎اي از لطف حق

 

 

 

اوست حافظ، اوست ناصر، هر كه او را خواستي
 

بارها ديدند جوانان وقت بمب انداختن

 

 

 

مرغك كوچك به آن طياره هم برخاستي
 

وقت بمب انداختن مي‎زد پر و بالش به او

 

 

 

گفتي او يك عسكري از خالق يكتاستي

ترس و وحشت باد و طوفان لشكريست از سوي حق

 

 

 

اين همه در جنگ دشمن ناگهان پيداستي

در نبرد لعل و پنجاب اين همه آيات بود

 

 

 

زان سبب گوئيم كه اعجازست، قوليست راستي
 

دشمن دين آنقدر پايه و دست پاچه بود

 

 

 

گفتي اندر قلب آنان نيشتر الماستي

خلقي‎ها و شوروي‎ها و سلاح‎هاي مدرن

 

 

 

هيچ شد گفتي به دست برزگري يك داستي

او همي گفت انقلاب ثور برگشت ناپذير

 

 

 

آنچنان برگش گفتي كهنه‎اي كرباستي

ما به حول و قوه حق مركز اين خاك را

 

 

 

پاك از لوث كثافت ساخته آراستي

جاغوري و لعل و دايكندي و پنجاب و ورس
 

 

 

 

باميان غور و مالستان و بهسوداستي
 

غزنه و اورزگان و شهرستان و كجران و مقر
 

 

 

 

هم قلات و وردك و هم كابل زيباستي

از شهيدان يكاولنگ و شبر و سيغان و كهمرود
 

 

 

 

هم ز لولنج و پل خمري چهار كنتهاستي
 

هم سيه گرد است و سنگ‎چارك و سرپل و مزار
 

 

 

 

هم هرات و هم گزاب و هم سمنگانهاستي

جفتو و قره باغ  و ناهور جلريز و ميدان

 

 

 

هم دره صوفست و بلخاب و ديگر جاهاستي

گر چه درين جنگ‎ها صدها جوان را داده‎ايم
 

 

 

 

نيست مشكل چونكه كا را ذات حق همراستي
 

اين شهيدانم شهيدا نيست كز بدر و اُحد

 

 

 

پر ز خاك و خون صف محشر ز جا برخاستي

پيشگاه قائم آل محمد(ص) تحفه‎ايست

 

 

 

تا بيايد عدل در سطح زمين آراستي

اين همه جانها كه داديم در ره دين خداست

 

 

 

ور نه ما را مال و منصب و جاه كي برپاستي

تا بترسيم از رژيم سوسياليست پليد

 

 

 

يا به تحريك ديگر كشور ز جا برخاستي

تهمتي از جيره‎خواران لنين بر جان ما

 

 

 

هم به پاكستان و ايران و ديگر جاهاستي

ور نه ما را هيچ كمك هيچكس تا كرده‎است
 

 

 

 

پشتيباني از كسي غير از خدا كي خواستي

ما همه دين خدا خواهيم تا يوم‎النشور

 

 

 

خلقي پرچم ستم شعله  همه رسواستي
 

ما همه فرزند قرآنيم تا روز ابد

 

 

 

بهر حفظ او همه جان‎ها به كف برخاستي

ما همه شيريم، ولي شيران در راه خدا

 

 

 

در ره دين خدا از هيچ كس نهراستي

ما همه قوم هزاره شيعه‎ي آل علي

 

 

 

شيعيان در طول تاريخ برستم برخواستي

اين شعار ماست الله وحدتا وا وحدتا

 

 

 

وحدت اسلامي را از جان و دل ما خواستي

اي (موحد) شعله‎اي شمشير را نازي كه او

 

 

 

تاج‎بخش مسلمين و ذلت اعداستي

نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 23:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

شعر معاصر غلام علي موحد چاووشي اشترلي(اشكي بر مزار شهداء )

 

اشكي بر مزار شهداء

 

 

 

 

اي بقعه، توئي گلگون از خون شهيدانم

 

 

 

در قلب تو جا داردجان‎ها جوانانم   

اي خاك تو شاهد باش در نزد خدا در حشر

 

 

 

از اينكه نهان كردي گل‎هلي گلستانم

من اشك همي ريزيم قرآن خدا خوانم

 

 

 

شايد كه شود نازل آن رحمت رحمانم

اي زاير روشن دل آهسته قدم بردار

 

 

 

گلگون كفنان خفت است چند سروي و بوستانم
 

جان‎ها به فنا دادند اندر رهي آزادي

 

 

 

از ظلم كمونيستها انوار دو چشمانم

سوغات تو مي‎باشد بر خاك مزارشان 

 

 

 

صد ناله‎ي مادرها با اشك يتيمانم

اي باد صبا بشنو پيغام (موحد) را

 

 

 

هر صبح و مسا بگذر بر قبر عزيزانم

نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 23:4 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و هشتم تیر 1387

چگونه قانون جذب زندگي مرا تغيير داد

  با عرض سلام خدمت خوانندگان عزیز هدف از این که این وبلاگ را راه اندازی کردم این بود که من در اثر مشکلات زندگی دچار بحران روحی شدیدی شده بودم اما دوست عزیزی کتابی را به نام قانون جذب به من معرفی کردند که خیلی تاثیرگذار بوده از این جهت هدف من فقط خدمت به خلق خداست از شما دعا برای آرزوهای موفقیت خواستارم و مار را از نظرات سازنده تان بی بهره نگذارید نویسنده این کتاب آقای مایکل لوسیر و با ترجمه نفیسه معتکف است که با تشکر از جناب آقای مایکل لوسیر و مترجم این کتاب نفیسه معتکف . امیدوارم از این کتاب بهره خوبی داشته باشید. وسلام حسن موحدزاده

چگونه قانون جذب زندگي مرا تغيير داد

قبل ا زاينكه چيزي در مورد قانون جذب ياد بگيريم‏، از زندگي حرفه‌اي راضي نبودم. درگير شغلي بودم كه مرا به هيچ جا نمي‌رساند و هيچ فرصتي بخ من داده نمي‌شد تا خلاق باشم. ساعات طولاني كار مي‌كردم و وقت كمي براي پرداختن به علايق بيروني‌ام داشتم. حتي با اينكه خوابي ديده بودم كه براي رها كردن كارم به من انگيزه مي‌داد، اين كار را نكردم. هشت سال طولاني در آن شغل دوام آوردم چون به درآمدش نياز داشتم.

به هرحال به محض اينكه در مورد قانون جذب چيزهايي ياد گرفتم، همه چيز تغيير كرد. شروع به پيگيري خواسته‌هايم كردم، مثل مربيگري و تدريس، كه احساسي خوب يه من مي‌داد. بنابراين نتيجه گرفتم كه احتياج دارم بيشتر به اين كار بپردازم. از قانون جذب استفاده كردم تا اطلاعات بيشتري به دست بياورم و فرصتها و موقعيتها را براي مربيگري و تدريس جذب كنم.

با اينكه هنوز هم كار دولتي داشتم، در عرض يك سال در بيش از پنجاه همايش آموزش دادم و حالا چيزي نمانده بود به آرزويم برسم‎؛ يعني روزهايم را صرف تعليم ديگران در مورد قانون جذب كنم.

آرزوهاي من شناسايي شد اما به تدريج از عهده برآمدم كه كارفرماي خود را متقاعد كنم فقط چهار روز در هفته كار كنم، كه اولين بار بود كارفرمايم به چنين كاري تن مي‌داد. به مدت پنج سال، چهار روز در هقته كار كردم كه بعد به سه روز در هفته تقليل يافت و همزمان حواسم را بر كار مربيگري‌ام متمركز مي‌كردم. در سال 2000 كارم را ول كردم و هرگز به گذشته نگاهي نينداختم.

و امروز از زندگي حرفه‌اي‌ام راضي هستم. هرگز تا اين حد احساس سر زندگي و خلاقيت نكرده بودم. از لحاظ مالي هم وضعم به مراتب بهتر از زماني است كه براي كسي ديگر كار مي‌كردم. مردم هميشه از من مي‌پرسيدند چطور زندگي‌ام اين قدر عالي و معركه است. بنابراين من اين حكايت را برايشان مي‌گفتم و اينكه درك قانون جذب بود كه همه چيز را برايم ميسر كرد. معمولاَ جمله‌ي بعدي آنان اين بود كه: تو بايد كتاب بنويسي.

تو قبلاً هم قانون جذب را تجربه كرده‌اي

تا به حال متوجه شده‌اي كه گاهي آنچه را بدان نياز داري، ناگهان از جايي كه انتظارش را نداري سر مي‌رسد، مانند تلفني نا منتظر؟ يا يكدفعه اتفاقي كسي را در خيابان مي‌بيني كه در فكرش بوده‌اي؟ يا شايد يك مشتري حسابي يا شريك زندگي عالي به تورت خورده، صرفاً براي اينكه در زماني مناسب در مكاني مناسب بوده‌اي؟ تمام اين تجارب دال بر قانون جذب در زندگي‌ات است.

آيا تا به حال در مورد افرادي شنيده‌اي كه به طور مكرر درگير مناسباتي بد مي‌شوند و هميشه هم گله دارند كه دائم همين نوع مناسبات نصيبشان مي‌شود؟ قانون جذب براي اين دسته از آدمها هم كار مي‌كند.

قانون جذب تمام خواسته‌ها و ناخواسته‌ها را به تو تحويل مي‌دهد. با خواندن اين كتاب درك خواهي كرد كه چرا و چطور اين اتفاق مي‌افتد.

تعداد زيادي لغت و اصطلاح هست كه برداشتهاي قانون جذب را توصيف مي‌كند و آنها به شرح زير است:

¨     پيش‌بيني نشده

¨     نعمت نا منتظر

¨     تصادفي

¨     قضا و قدر

¨     كار ما

¨     همزماني

¨     شانسي

¨     منظور شده

¨     وقوع ناگهاني

اين كتاب به تو مي‌گويد چرا اين رويدادها پيش مي‌آيد. از همه مهم‌تر‏، ياد مي‌گيري چطور مي‌تواني با درايتي بيشتر از قانون جذب استفاده كني. قادر خواهي شد تمامي آنچه را نياز داري بداني و انجام دهي و داشته باشي، به خود جذب كني. بنابراين خواهي توانست بيشتر از آنچه را مي‌خواهي و كمتر از آنچه را نمي‌خواهي، به دست بياوري. و در نتيجه، تو مشتري دلخواه، شغل دلخواه، ارتباط دلخواه، تعطيلات دلخواه و ژول بيشتر در زندگي‌ات خواهي داشت و به تمام آرزوهايت خواهي رسيد. راست مي‌گويم.

تعريف قانون و جذب

در زندگي همان چيزهايي را به سوي خود جذب مي‌كنم كه انرژي و حواس و توجهم را به آن معطوف مي‌كنم؛ چه آن را بخواهم، چه نخواهم.

علم قانون جذب

زيربنايي فيزيولوژيكي براي تفكر مثبت و تأثير آن در خلق و خوي قانون جذب وجود دارد. شايد از كلاسهاي علوم دوران دبيرستانت در خاطرت مانده باشد كه انواع و اقسام انرژي وجود دارد؛ انرژي اتمي، حرارتي، مولد برق، جنبشي، پتانسيل انرژي هرگز از بين نمي‌رود.

همچنين شايد يادت مانده باشد كه هر ماده‌اي از اتم ساخته شده هر اتم هسته‌اي دارد (شامل پروتون و نوترون) كه الكترونها به دور آن مي‌چرخند.

الكترونهاي موجود در اتم هميشه در سطوح انرژي مشخص و يا در مداري به دور هسته مي‌چرخند كه مؤيد پايداري و مقاومت اتم هستند. ممكن است الكترونها ملزم شوند از طريق افزايش انرژي به مدارهاي بالاتر بروند و يا شايد در مداري پايين‌تر قرار گيرند و انرژي از دست بدهند. وقتي پاي ارتعاش وسط مي‌آيد، اگر اتمها با هم همسو  شوند، نيروي جنبشي ايجاد مي‌كنند و همه در يك مسير و يك جهت، كه به طريقي فلزات هم همين‌طور هستند و در اثر همسو شدن ملكولهايش در يك جهت مغناطيسي مي‌شوند. ايجاد قطبهاي مثبت و منفي در طبيعت و علم واقعيت دارد. همين بس كه گفته شود علم نشان داده است كه اگر در زمينه‌اي قوانين فيزيكي قابل مشاهده و سنجش‌پذيري وجود دارد، ديگر هم وجود دارد، حتي اگر نتوان آنها را در اين برهه از زمان سنجيد.

بنابراين همان‌طور كه مي‌بيني، قانون جذب واژه‌اي تجملي يا سحر و جادوي عصر جديد نيست، بلكه قانون طبيعت است كه تك تك اتمهاي بدن تو به طور مداوم واكنش نشان مي‌دهد، چه متوجه باشي چه نه.

وقتي نوبت به انرژي خودت برسد، ارتعاشات تو (خلق و خو يا احساساتت) يا يا مثبت است يا منفي.

در مورد اين جمله فكر كن: (او امواج خوبي از خودش ساطع مي‌كند) هر انساني امواج خوب يا بد دارد در واقع ما دائم در حال ارتعاش هستيم. اگر تو ذوق زده، خرسند، قدردان، شاكر يا مفتخر باشي، امواج مثبت بيرون مي‌دهي. و اگر عصباني، غمگين، نااميد و سرخوره باشي و احساس بيهودگي، بدبياري يا شكست خوردگي كني، امواج منفي از خودت بيرون مي‌دهي.

                                   ارتعاشات ( احساسات)

                  مثبت

                     منفي

لذت

عشق

ذوق و شوق

وفور

فخر و غرور

راحتي

اعتماد به نفس

مهر و محبت

نااميدي

تنهايي

بيهودگي

غصه

سردرگمي

فشار عصبي

خشم

رنجش

بسيار مهم است كه با ارتعاشات خود در تماس و از آن آگاه باشي، چون آنچه را از خود ساطع مي‌كني، قانون جذب بيشتر از همان را به تو برمي‌گرداند.

هرگونه ارتعاشي كه از خودت ساطع كني، قانون جذب از طريق ارائه‌ي همان چيز به تو به نسبت بيشتر، واكنش نشان مي‌دهد و اصلاً فكر نمي‌كند آن به نفع توست يا به ضرر تو. صرفاً در برابر امواج تو واكنش نشان مي‌دهد.

جذب ناآگاهانه

در بيشتر مواقع، تو ندانسته امواجي از خودت بيرون مي‌فرستي. به عنوان مثال: ديدن آنچه برايت لذت و خوشي به همراه دارد، ارتعاش تو را بالا مي‌برد و تو هم لذت را مرتعش مي‌كني. برعكس، اگر شاهد موردي دلگير باشي، امواج منفي بيرون مي‌فرستي.

چرخه‌ي واقعيت (جذب ناآگاهانه)

1-  تو آنچه را در زندگي‌ات داري يا دريافت مي‌كني، مي‌بيني.(خواسته يا نا خواسته)

2-  در خلال مشاهده، بي‌توجه و ناخودآگاه ارتعاشاتي داري، خواه مثبت يا منفي.

3-  قانون جذب در برابر آن ارتعاش واكنش نشان مي‌دهد.

4-  در نتيجه، قانون جذب آنچه را به ارتعاش در آورده و چرخه را تغذيه كرده‌اي، بيشترش را به تو مي‌دهد.

مشاهده‌ي آنچه را در زندگي ديافت كرده‌اي، مقدار پولي كه درآورده‌اي، كيفيت ارتباطاتت، كار و سلامتت، همراه با احساسي (ارتعاشي) مي‌آيد كه ممكن است مثبت يا منفي باشد. شايد اصلاً خودت متوجه نشوي، اما چرخه‌ي واقعيت را دوام مي‌بخشي. قانون جاذبه‌ي ارتعاش تو از طريق بازگرداندن مقدار بيشتر آنچه از خودت ساطع كرده‌اي، مثبت يا منفي، واكنش نشان مي‌دهد.

در بخش بعدي، پي مي‌بري كه چطور با توجه و حواس كامل از قانون جذب استفاده مي‌كني. براي اين كار، فرمول سه مرحله‌اي آساني را ياد مي‌گيري. علاوه بر يادگيري اين مراحل، دو مورد هم هست كه بايد آن را دنبال كني و روي قسمتي كه آن را برايت سفيد گذاشته‌ام، تمرين كني.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط حسن موحدزاده و پسران در 2:41 |  لینک ثابت   •